.
سکوت می کنی و در من شمشیر ها بهم می خورند و
اسب ها شیهه می کشند و سوار هایشان بی سر به این سو و آن سو می دوند و
دیوانه وار من به من خیانت می کند و جنگجو هایم پیدا نمیشوند و
خیال می کنند که من چشم گذاشته ام و این یک بازی کودکانه است که نباید در من آشکار شوند
در من جنگی ناله می کند و خون بازیگوشانه به هوا می پرد و شادی می کند
و تو در اوج خونخواهی خودت ایستاده ای و نگاه می کنی
گاهی به آسمان گاهی به زمین - گاهی به دوردست و گاهی به هیچ کجا و هیچ گاه به من
جنگ به که ببازم که زنده بمانم؟
جنگ را به که ببازم که تو را زنده نگه دارم؟
شمشیرم را میان زخم هایم پنهان می کنم
دستمال سفید تسلیم مرا در میان دشت سیاه تو آشکار می کند ومن شکار تو می شوم
---
کوچولو
دود ها تورو به سرفه می ندازن
ولی من دنبال راه فرار می گردم واسه زنده موندنمون
سفت بقل ات می کنم و دود و دنبال می کنیم
اسب ها شیهه می کشند و سوار هایشان بی سر به این سو و آن سو می دوند و
دیوانه وار من به من خیانت می کند و جنگجو هایم پیدا نمیشوند و
خیال می کنند که من چشم گذاشته ام و این یک بازی کودکانه است که نباید در من آشکار شوند
در من جنگی ناله می کند و خون بازیگوشانه به هوا می پرد و شادی می کند
و تو در اوج خونخواهی خودت ایستاده ای و نگاه می کنی
گاهی به آسمان گاهی به زمین - گاهی به دوردست و گاهی به هیچ کجا و هیچ گاه به من
جنگ به که ببازم که زنده بمانم؟
جنگ را به که ببازم که تو را زنده نگه دارم؟
شمشیرم را میان زخم هایم پنهان می کنم
دستمال سفید تسلیم مرا در میان دشت سیاه تو آشکار می کند ومن شکار تو می شوم
---
کوچولو
دود ها تورو به سرفه می ندازن
ولی من دنبال راه فرار می گردم واسه زنده موندنمون
سفت بقل ات می کنم و دود و دنبال می کنیم